من آن صبحم - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 12:40
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم تنم افتاده خونین زیر این آوار شب، اما دری زین دخمه سوی خانه ی خورش...
می تراود مهتاب - تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 12:40
می‌تراود مهتاب می‌درخشد شبتاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته‌ی چند خواب در چشم ترم می‌شکند. نگران با من استاده سحر صبح می‌خواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر خاری لیکن از ره این سفرم می‌شکند. نازک‌آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب...
مادر - تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 20:16
خان ننه ، هایاندا قالدینبئله باشیوا دولانیمنئجه من سنی ایتیردیم !دا سنین تایین تاپیلمازسن اؤلن گون ، عمه گلدیمنی گه تدی آیری کنده
عشق است - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم بریدن نادیده گرفتن این جهان را مر دیده خویش را بدیدن "مولانا"
رفتن، رسیدن است - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است تا شعله در سریم، پروانه اخگریم شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم پرواز بال ما، در خون تپیدن است پر می کشیم و بال، بر پرده ی خیال اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است ما هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویشآیین آینه،
محرم 91 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین ازحریم کعبه جدش به اشکي شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین بس که محملها رود منزل به من
دوستت دارم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
« دوستت دارم » رامن دلاویزترین شعر جهان یافته اماین گل سرخ من است. دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلقکه بری خانه دشمنکه فشانی بر دوست،راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم – به خدا –نور خواهد پاشیدروح خواهد بخشید. تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگواین دلاویزترین شعر جهان را ه
ارغوان - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه
هوا کم است - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من؛ نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا
من آن صبحم ... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم تنم افتاده خونین زیر این آوار شب، اما دری زین دخمه سوی خانه ی خور
مي تراود مهتاب - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفتهی چند خواب در چشم ترم میشکند. نگران با من استاده سحر صبح میخواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر خاری لیکن از ره این سفرم میشکند. نازکآرای تن ساق گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آ
ترانه سرا راست می گفت: - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 1:54
دوباره تو این خونه تنها شدم دوباره تو نیستی نگاهم کنی نمی تونم این سخته باور کنم تو نیستی یه کم رو به راحم کنی "آهنگ: عماد طالب زاده"